تبليغاتX
گل بارونی

گل بارونی

خیری از مهر که شدزین سان به گلشن زردروی/لاله ازعشق که شدزین سان به بستان ذاغدار

 

به تو بوسه می فرستم گل بارونی خسته
چتر تو میشم ٬ نگا کن سایبونت نشکسته
بارونم بیاد نمیشه ٬ تو رو پرپر کنه ای گل
بیا که عطر خوش تو٬ تو وجود من نشسته
تو یه واژه واسه خوندن دوباره
تو یه آشتی واسه دیدن ستاره
تو یه لبخند ٬ تو دل بغض ترانه
تو یه آغاز واسه پیوند دوباره
گل خوبم گل پاکم میمونی تو سرنوشتم
هرجا باشی هر جا باشم باتو تو خود بهشتم
سرپناهت توی بارون ای تو گم شده تو پنهون
ای شکفته در بهارون ای شکسته در زمستون.

+نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم مرداد 1390ساعت11:21توسط لاله |

 

 در قرعه‌کشی iPhone4 شرکت کنید!

اکازیون

از طریق لینک زیر اقدام کنید...

اکازیون

 

+نوشته شده در یکشنبه ششم آذر 1390ساعت18:57توسط لاله |

 

+نوشته شده در شنبه پنجم آذر 1390ساعت11:55توسط لاله | |

سلام به همه شرمندم سرم خیلی شلوغه خیلی کم میتونم بیام تو وب بابت همدلی های همتون ممنون..

به قول پری خودممممم....دانشگاه اشرفی اصفهانی که اولین انتخابم بود قبول شدم......آره خودم...البته بااینکه یه کلمه نخونده بودم....بازم خودممممم....

شیرینی هم که ازسرتاپام میباره...من هم قبول شم هم شیرینی بدم!!!؟؟؟ها ها ها...نه من همون لاله ام حالا یه دانشگاه قبول شدم عوض نشدم...

واسه همتون آرزوی موفقیت دارم....

تابعد....

+نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم مهر 1390ساعت19:40توسط لاله | |

 

سلام

سلام خداجونم...

دلم یه کم گرفته...می خوام گله کنم اما..اپه بگم تنهام یعنی تورو نمیبینم...اگه بگم غصه های عذاب آور دارم یعنی تورو باور ندارم...اگه بگم خستم انگار به قدرتت بی ایمان شدم...بگم درد دارم ازمشکلاتی که خیلی وقته حل نشدن وحتی بدتر شدن انگار به حکمت و خیر خواهی تو شک کردم...چی بگم از چی گله کنم؟؟؟؟ وقتی مطمئنم که تو هستی و دوستم داری...وقتی مطمئنم کمکم میکنی دیگه از چی گله کنم؟؟؟پس به جای گله دعا میکنم....دعا میکنم که هیچ وقت چشمت روازم برنداری...چون اونموقع دیگه هیچ خدایی نیست که بتونه مثل تو مواظبم باشه واین بزرگ ترین ووحشتناک ترین مشکله ممکنه...

پس منو به خودت نزدیک تر کن تا همیشه آسوده خاطر باشم...همیشه...

 

+نوشته شده در پنجشنبه هفدهم شهریور 1390ساعت14:17توسط لاله | |


در بیداری لحظه ها
پیکرم کنار نهر خروشان لغزید
مرغی روشن فرود آمد
ولبخند گیج مرا برچید وپرید
ابری پیدا شد
وبخار سرشکم رادرشتاب شفافش نوشید
نسیمی برهنه وبی پایان سر کرد
وخطوط چهره ام را آشفت وگذشت
درختی تابان
پیکرم رادر ریشه ی سیاهش بلعید
طوفانی سر رسید
وجاپایم را ربود
نگاهی به روی نهر خروشان خم شد
تصویری شکست
خیالی از هم گسیخت

سهراب سپهری

+نوشته شده در سه شنبه یازدهم مرداد 1390ساعت18:18توسط لاله | |

برای گفتن دلتنگی ها وقت کم شده.. اگه خدا دوسمون داشته باشه که داره چشم ازمون برنمی داره.. پا به پا باهامون میاد... کمکمون میکنه... قدرت میده مشکلاتمون روحل کنیم... کاری میکنه هرشادی چند برابر هرغم بهمون بچسبه... این غم ها نیستند که اذیتمون میکنین خودمونیم که همدیگه رو اذیت میکنیم. همه غم ئارن باید تحمل رد نمیدونم... باید مبارزه کرد>>>نمی دونم... فقط میدونم خدا هست... هست وتنهامون نمیذاره... هست و هوامونو داره...هرچی هم بد بشه بازم امید به خوبی ها هست...بغض گلومو می فشاره ومن باز فقط میتونم سکوت کنم...آه... نمیتونم راحت بنویسم...شرمنده یکی اینجاست که رومخم راه میره...نمیتونم تمرکز کنم و احساسمو برسونم وحرفم رو درست بگم...سرموقع میام و قشنگ تر مینویسم...فعلا...

+نوشته شده در دوشنبه دهم مرداد 1390ساعت23:13توسط لاله | |

 

به آسمان نگاه میکنم../وسیع است وعمیق../پراز زیبایی است../ ستاره ها ماه کهکشان../خیلی دورند اما../اما انگار اگه دستت رو بلند کنی میتونی لمسشون کنی../پس دستم رو بلند میکنم../بالا وبالاتر../حس میکنم دارم تصویرشون رو لمس میکنم../دست میکشم روی صفحه ی آسمون../پلک میزنم ونفس عمیقی میکشم../خدارو صدا میکنم../باهاش حرف میزنم../حرفام که تموت شد../باز بادقت نگاهی به آسمون میندازم و../خوشحالم ازاینکه تونستم یه شب دیگه باخدام خلوت کنم../میدونم یه روز تموم هفت آسمون رو ازنزدیک میبینم../تمومشو لمس میکنم../تمومشو..

+نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم خرداد 1390ساعت19:1توسط لاله | |

دلم واسه خودم تنگ شده.. دلم واسه دلم میسوزه.. باز مینویسم تا آروم بگیره... تایه کم خالی بشه.. اما افسوس.. افسوس که بغضم وا نمیشه.. خیلی وقتا ازدست خودم شاکی میشم.. میخوام خودمو دعواکنم.. سرخودم داد بکشم.. که واسه چی دوست داری همیشه غصه بخوری.. چراغصه ی یکی دیگه رومی خوری.. ولی بازاحساسم میگه.. میگه بذار راحت باشه.. بذارتو دنیای دلت مهربونی باشه.. بذار خودش باشه.. بذار واقعا لاله باشه.. لاله بدون داغ سیاه توی سینه لاله نیست.. بذار غمگین باشه... شاید اینجوری یه کم ازبدی های دنیا کم بشه... به اندازه ی دل کوچیکت.. شاید آروم تربشه.. شاید خدا نگاهی بهش کرد.. شاید جرئتی داد.. تا مهربونی رو.. تا به فکرهم بودنو... یاد بقیه داد.. شاید... شاید...

 

+نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم اردیبهشت 1390ساعت11:44توسط لاله | |

 

 خدارو چی دیدی شاید باتو باشم/شاید بانگاهت ازین غم رها شم/خدا روچی دیدی شاید غصه رد شد/دلم راه ورسم این عشقو بلد شد/هنوز بیقرارم به یاد نگاهت/نشستم تو بارون بازم چشم به راهت/خدا روچی دیدی تو شاید بمونی/شایدغصه هاموتوچشمام بخونی/خدا روچی دیدی شاید دل سپردی/شاید عشقمونو تواز یادنبردی/هنوز بیقرارم به یاد نگاهت/نشستم تو بارون بازم چشم به راهت/توترسی نداری ازعشق وجدایی/میخوای پربگیری به سمت رهایی/برای توموندن دلیلی نداره/برات حرف رفتن شده راه چاره/خدا روچی دیدی تو شاید بمونی/شایدغصه هاموتوچشمام بخونی/خدا روچی دیدی شاید دل سپردی/شاید عشقمونو تواز یادنبردی/خدا روچی دیدی.../خدارو چی دیدی...

+نوشته شده در سه شنبه سیزدهم اردیبهشت 1390ساعت11:26توسط لاله | |